حتماً در روزهای گذشته که خبر مرگ مایکل جکسون (م ۲۹ آگوست ۱۹۵۸، ف ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹) خواننده مشهور پاپ و راک ملقب به سلطان پاپ و اخبار ضد و نقیضی که درباره او بر سر زبانها بوده را شنیده اید.

مطلب را می خواهم از جایی شروع کنم که شایعه «مسلمان شدن»، بهتر بگویم «شیعه شدن» او در ماه نوامبر سال 2008، که متعاقب اجرای آهنگ تشکر از خدا «give tanks to allah» (که ظاهراً خواننده آن فرد دیگریست نه مایکل جکسون)، مطرح گردید. این ادعا اولین بار این در روزنامه «سان» انگلیس منتشر شد و جنجال زیادی در رسانه های غربی به پا کرد.

این روزنامه اعلام کرد که مایکل جکسون با ذکر شهادتین توسط یک امام جماعت شیعه و در خانه دوستش در لس آنجلس به دین اسلام گروید، و نام «میکائیل» را برای خود برگزید. و در حالی که لباس سنتی اسلامی بر تن کرده بود طی مراسمی در حضور یک روحانی اعتقادش به قرآن و اسلام را اعلام کرد.

به هر حال ماجرای شیعه شدن این خواننده راک چندان عجیب نیست! البته شاید اگر نگاهی به احوال جکسون در آن روزها بیاندازیم، چندان متعجب نشویم!

این ادعا (شیعه شدن او) در حالی مطرح گردید که مایکل قرار بود طی روزهای آتی در دادگاه عالی لندن حاضر شود و در برابر شکایت فرزند پادشاه بحرین «شیخ عبدالله بن حمد الخلیفه» از خود دفاع کند.

چرا که این شیخ عرب مدعی بود، پس از محاکمه «مایکل» به جرم کودک آزاری مبلغ «7 میلیون دلار» به وی کمک کرده که آلبوم جدیدش را آماده و به فروش برساند. و تاکنون این پول عودت نشده است.

بله. اتهام «کودک آزاری» آنهم از نوع «تجاوز جنسی».

طبق گزارشات موجود مایکل جکسون از زمانی که از اتهامات کودک آزاری در کاليفرنيا تبرئه شد آمريکا را ترک و در بحرین اقامت گزید. و در سال 2005 تا 2006 در این کشور بسر می برده است.

حال سوال این است؛ واقعاً چرا باید کسی مانند جکسون که تمام وجودش با «راک» و موسیقی غربی، آنهم با آن شیوه خاص خودش عجین شده، دست از همه مظاهر دنیای غربی بشوید و به اسلام گرایش پیدا کند؟ آیا این قدرت نفوذ اسلام است؟! یا اینکه سیاستی دیگر در پس آن نهفته است؟

حتماً می دانید؛ او جزو تعداد معدود هنرمندانی است که برای بار دوم به تالار مشاهیر «راک اند رول» راه یافته است.

«راک اند رول» سبکی از موسیقی است که ارتباط معناداری با فرقه «شیطان پرستی» دارد. و بسیاری از محققین آن را «موسیقی شیطان» می نامند. که با توجه به زوایای مختلف راک نمی توان به سهولت از کنار این سبک گذشت.

تجربه تاریخ بسیار نشان دادهکه افرادی برای فرار از فشار های اجتماعی و... دست به اقدامات عجیبی می زنند. همانگونه که «مایکل جکسون» چنین کرد.

چه کسی می تواند باور کند که او «شیعه» شده باشد؟ با کدام منطق می توان قبول کرد؟

شاید بتوان گفت که مگر خداوند نمی تواند کافری را اصلاح و به راه راست هدایت کند؟!

اما خواننده محترم حتماً می داند که هدایت زمینه می خواهد. هدایت، امر الهی است. نه اینکه هر فردی ادعا کند، آن وقت او را هدایت یافته بدانیم.

بله به ما ارتباطی ندارد که هر کس چه اعتقادی دارد، و خداوند چگونه ممکن است کسی را هدایت کند.

اما قبول آن پس از آن کش و قوسهای دادگاهی با آنهمه جار و جنجال تبلیغاتی سخت است. و به نظر کمی ساده لوحانه می آید.